باید بنویسد قلم باورم مجید بنی فاطمه
باید بنویسد قلم باورم از تو
تا رنگ نشیند به تن دفترم از تو
تا قدرت پرواز بگیرد پرم از تو
تا حسّ تعلق بپذیر سرم از تو
جز نام تو امشب به لبم نیست ترانه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
بهتر که نگیرد کسی امشب خبر از من
شاید که دم صبح تو کردی گذر از من
با یک نظرت هستی من را بخر از من
تا کم بشود سایه ی این دردسر از من
در وادی امنت خبری از خطری نیست
با ذکر تو در قلب من از غم خبری نیست
ای کاش که این روسیه آدم شدنی بود
ای کاش که وصل من و یارم شدنی بود
با دل گره ی زلف تو محکم شدنی بود
ای کاش که سرکوب دلم هم شدنی بود
تا غیر تو بر هیچ کسی دل نسپرم
در راه کسی غیر خودت پا نگذارم
جز نقش تو در قاب دلم خانه ندارد
جز دست تو سرمست تو پیمانه ندارد
اینجا که حقیقت ره افسانه ندارد
این موی مجعّد طلب ازشانه ندارد
جزصید شدن در خم گیسوت روا نیست
کس نیست که آشفته ی آن زلف دو تا نیست
ای آمدن تو همه ی حاجت زهرا
ای محفل انس تو دل حضرت زهرا
با توست یقینا همه ی عصمت زهرا
ای صاحب قدرت قدر دولت زهرا
کِی می شود آن روز که بی واهمه باشیم
ما منتقم خون گل فاطمه باشیم
ای جای تو در عرش روی منبر حیدر
با دست تو زینت شده انگشتر حیدر
ای صف شکن معرکه ای حیدر حیدر
ای منتقم و منتظر دختر حیدر
زینب به خدا چشم به راه است بیایی
ای گمشده ی مردم عالم به کجایی ؟
باید بنویسد قلم باورم مجید بنی فاطمه
از دیدگاه بینندگان
بزودی | بروزشده