خانواده کرم صابر خراسانی
[INSERT_ELEMENTOR id="63446"]
گفت عالم بود تو حرم امام رضا
صبح تا شب نماز و توسل و زیارت
پیرمردی بود تو حرم بود
یه لحظه تشنش شده بود
احتیاج به آب پیدا کرد
گفت آب اینجا نیست
گفتن آب تو حرم نیست باید بری تو صحن
گفت اومد بیرون
به سختی اومد بیرون
این شیر های آبخوری ها رو تازه عوض کرده بودن
چشمی شده بود
بنده خدا هر کاری کرد آب برداره بلد نبود
یه جوونی اونجا وایساده بود
گفتم حاج آقا چی میخوای
گفت آب میخوام
یه لیوان کشید گرفت زیر شیر آب
گفت تا لیوانو دادم دستش شروع کرد به گریه کردن
گفتم آقا من بی ادبی کردم
چیزی گفتم من میخواستم خدمتی بکنم به شما
گفت نه جوون دستت درد نکنه
از تو ناراحت نیستم
از تو ممنونم
این شیره داره با من صحبت میکنه
گفتم چی میگی
گفت اینجا فقط لازمه دستتو دراز کنی
نقد و بررسی
از دیدگاه بینندگان
سریال
بزودی | بروزشده
بزودی
بروز
سوئیچر کار می کند. لطفاً توجه داشته باشید که برای اینکه بتوانید آن را در داخل سوئیچر نمایش دهید ، باید قالبی به کتابخانه اضافه کنید.
هیچ داده ای یافت نشد