محمدرضا بذری | محرم 1400 | هیئت الشهدا کرج | پلان 3
متن ای ابر چه می شد وسط ظهر بیایی
زندگی پس از زندگی محمدرضا بذری
ای ابر چه می شد وسط ظهر بیایی
یک قطره تو بر لب اصغر بنشیند
لالایی الهی تو گهواره
حس کنی بارون داره رو صورتت میباره
لالایی گهوارتو تاب میدم
دیشب توی خواب دیدم
دارم بهت آب میدیدم
مثلا تو رو تاب میدم؛ مثلا به تو آب میدم
مثلا تو صدام کردی؛ من با خنده جواب میدم
مثلا عمو برگشته؛ شدم آره خیالاتی
مثلا همه جمعیم و توی آغوش باباتی
یه مادر وقتی لالایی نخونه
میمیره گوشه ی خونه… درد منو کی میدونه؟
یه مادر که زیر سایه نمیره؛ همش بهونه میگیره
لالایی گلم؛ تشنه ی یه جرعه آب علی
لالایی گلم؛ بیا بغلم بخواب علی
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.